دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم
دستت را برای نوازش
و پایت را برای همراهی می خواهم
خودت را برای پرستش می خواهم ...

|
چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خواهم
دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش خودت را برای پرستش می خواهم ...
+ نوشته شده توسط ریحانه در جمعه 6 مرداد1385 و ساعت
15:42 |
معشوقی از عاشقش پرسید:من قشنگم؟عاشق جواب داد:...نه
پرسید: دلت می خواد با من باشی؟باز جواب داد:...نه پرسید: اگه ترکت کنم گریه می کنی؟ جواب داد:...نه معشوق با چشمان پر از اشک می خواست عاشق رو ترک کنه که اون دست معشوق رو گرفت و گفت: تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی ... من نمی خوام با تو باشم من نیاز دارم با تو باشم ... اگه بری گریه نمی کنم می میرم
+ نوشته شده توسط ریحانه در جمعه 6 مرداد1385 و ساعت
14:58 |
خدایا
آنکه مرا در تنهاترین تنهاییهایم تنهایم گذاشت در تنهاترین تنهاییهایش تنهایش نگذار
+ نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه 3 مرداد1385 و ساعت
19:11 |
چه بگویم
چگونه فریاد کنم اندوه سالهای نبودنت را آنقدر از من دوری که برای رسیدن تقویم قد نمیدهد اما برایت مینویسم از ته مانده غرورم ودل تهی و چشمهای منتظر و دردی که با دیدنت تسکین میابد از همه و همه که نشان نبودنت را میدهد اما تمام نامه ها را به آدرسی که ندارم پست خواهم کرد
+ نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه 3 مرداد1385 و ساعت
19:3 |
|
|