يادتون باشه که دل، تخته ســـــــــــياه نيست که هر کي اومد روش بنويسه و هر کس هم رفت بشه اسمشو پاک کرد
از شيشه نبودم که با سنگ بميرم . من آمده بودم که تا مرز رسيدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم. تقصير کسي نيست که اينگونه غريبم.شايد که خدا خواست که دلتنگ بميرم
در گذر اين لحظات پرشتاب شبانه که به غفلت آن سوال بي جواب گذشت ديگر حتي فرصت دروغ گفتن هم نمانده.وگرنه چشمانم را مي بستم و به آوازي گوش ميدادم که در آن دلي مي خواند: من تو را....او را....کسي را..... دوســــــــــــت دارم
خواهش می کنم منو ببخشید که فرصت ندارم همتونو خصوصی خبر و دعوت کنم فقط اگر به خانه ام آمدی ای مهربان برایم یک چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحتم کوچه خوشبخت بنگرم.
از همه ی شما که منو تو این مدت فراموش نکردین ممنونم


